اسكندر بيگ تركمان

347

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

ذى الحجة الحرام ايت ئيل سنهء اربع و تسعين و تسعمائة بود نواب جهانبانى به منزل عليقلى خان تشريف برده تا نصف شب در آنجا بتجرع شراب ارغوانى عشرت پيرا و صحبت آرا بودند و نصف شب مست طافح از منزل او بيرون آمده با چند نفر از ملازمان و غلامان خاص كه در خدمت بودند بدولتخانهء عالى تشريف آوردند . چون قصد رفتن حرم كردند و واقعهء شهادت آن سرو رياض سلطنت و كامكارى در لوح قضا رقم پذير كلك تقدير شده بود دست حادثه گريبان آن حضرت را گرفته بآله چوقى كه قوشخانه بود و جوارح خاصه را بسته بودند برد و در آنجا رختخواب طلبيده بر بستر استراحت خفت خدا - ويردى دلاك ناپاك كه پسر يتيم مجهول الاب و در دار السلطنهء قزوين دلاكى مينمود و در ايام طفوليت شرف ملازمت شاهزادهء نامدار دريافته از آنجا [ 254 ] كه طبايع صبيان با يكديگر الفت دارد توجه خسروانه شامل حال او گشته خدمت دلاكى او مستحسن طبع عالى افتاده بود كه در خدمت شاهزاده نشو و نما يافته كمال محرميت داشت و بيمن شفقت عالى مرجع افاخم و اعالى و صاحب ثروت و سامان شده نزد امراء و اركان دولت معزز و گرامى بود خبث باطن و بدنهادى او را برين داشت كه مرتكب اين فعل شنيع گشته آن نونهال چمن آراى دولت و كامرانى را كه در رياض سلطنت و جهانبانى بالا كشيده بثمرهء اقبال بارور شده بود از پاى درآرد در وقتى كه شاهزادهء نامدار بآله چوق درآمده پهلو بر بستر استراحت نهاد خداويردى دلاك بيرون آمده جمعى از ملازمان عالى كه هميشه كشيك بودند و ميخواستند كه بحوالى خوابگاه بكشيك و پاسبانى قيام نمايند ببهانهء آنكه نواب عالى با شاهدى اراده خلوت دارد و از شما حجاب مىكند از حوالى خوابگاه دور نموده نگذاشت كه در آنجا باشند . چون احتمال نوع ديگر نميدادند گفتهء او را اذعان نموده از حوالى خوابگاه دور شدند دلاك ناپاك نمك حرام حوالى خوابگاه آن حضرت را از حارس و كشيكچى خالى يافت خنجر از ميان آن سرو رياض پادشاهى كشيد و در عين شاد خواب مستى چند خنجر بر شكم و پهلوى زده خاطر از كار او جمع نموده بيرون رفت . فتاح نام پسرى از خدمتكاران كه حسب الامر به خدمت آمده بود داخل آله چوق شد ملاحظه نمود كه نواب جهانبانى در درياى خون غوطه خورده نفس سرد از دل پردرد مىكشيد فىالفور بيرون آمده فرياد برآورد غلامان و ملازمان خاصه كه در كشيك بودند واقف شده هيچ كدام جرأت داخل شدن آله چوق نمينمودند زينل بيك شربتدار بآله چوق درآمده ملاحظه نمود كه آن سرو رياض كامرانى از تند باد حوادث روزگار از پاى درآمده جراحان و حكماء حاضر ساختند چون كار از معالجه و مداوا گذاشته بود باندك لحظهء طاير روح شريفش باوج اعلى عليين پرواز نمود مقيمان ملاء اعلى اين مقال ادا مينمودند : عرش است نشيمن تو شرمت بادا * كائى و مقيم خطهء خاك شوى كسان نزد على قليخان و اسمعيل قليخان كه در آن وقت ركن ركين دولت بودند فرستاده از اين حال خبر دادند چون قرار يافته بود كه قريب بصبح كوچ شود اكثر اهل اردو كه از آنحال اطلاعى نداشتند نداى رحيل در داده بيشترى از اهل اردو كوچ كرده بودند كه اين خبر شايع شد نواب